تبليغاتX
ادبستان

دیشب یکی از دوستان خوبم هلیا با همسرش محمود به خانه ما آمدند.تا ساعت ۳ صبح با هم بیدار بودیم . هلیا بعداز صرف شام به کمک من در آشپزخانه شتافت. ما کلی گوشت قرمه و چرخ کرده که به کمک سعید از صبح خرد شده و چرخ شده بود داخل نایلون کرده و در داخل فریزر جاسازی کردیم.(۳۰ هزارتومان گوشت بی زبان سهمیه حداکثر ۶ ماهه دونفر آدم کم خوراک) جای شما خالی تا ۳ صبح به حلق آنها انواع عرقی جات گیاهی (عرق نعناع-بادرنجوبه) بستنی کمپوت آناناس و تخمه فرو  کردیم .سعید که در هله هوله خوردن ید طولایی دارد بچه هارا همراهی میکرد .

من هلیا و محمود از جمله خبرنگارانی بودیم که به میل و اراده شخصی خودمون از ایلنا بیرون اومدیم.( البته هلیا و محمود به عنوان مترجم در ایلنا مشغول بودند)من و هلیا نگران مهسا و بچه های اقتصادی و اجتماعی ایلنا که با ما همکار بودند بودیم. نگران وضعیت آنهاو اینکه چه آینده ای در انتظارآنهاست .من با هلیا خاطرات خوب و قشنگی را مرور کردم. در ایلنا همکارو در ترکیه همسفر خوبم بود .او به همراه محمود پاییز امسال برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به مالزی خواهد رفت. .به این ترتیب من یکی از بهترین دوستا نم را تا مدتها نخواهم دید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 14:5  توسط ایرانی  | 

 

 

۱۸ تیر ۷۸روزی است که هیچگاه از یادم نمیرود . باتومها ، سنگها ، تکه های شیشه ، دختران و پسران هراسان و خشمگین تصاویر تلخی هستند که هیچ گاه از آرشیو پاک نمیشوند . یادم می آید که دوست زرتشتیم آناهیتا بامن بود اما در شلوغی جمعیت گمش کردم. بعد از دوروز بی خبری به من زنگ زد که توسط نیروهای انتظامی حاضر در کوی دستگیر شده بود . یک سال بعد از این حادثه آناهیتا برای گذراندن دوره دکترای پرستاری به کشور هند و نزد سایر هم کیشانش رفت . رییس اسبق کوی دانشگاه در آن زمان دکتر کوهی و همسرش به مدت چند سال برای ادامه تحصیل به روسیه و آلمان سفر کردند . الان دکتر کوهی عضو هیات علمی دانشگاه تهران است ، یکبار که با او صحبت میکردم لبخند تلخی زد و اندکی از آن خاطرات را برایم تعریف کرد. انگار هیچ وقت نمیخواهد دوباره به آن روزها برگردد. با نگاه اول و کمی دقت به چهره دکتر کوهی به راحتی میتوان تلخی و سختی این سالها را از چهره شکسته اش فهمید .حالا از آن روزها فقط چشم کور شده و پاها و بدن ناقص جوانهایی مانده که دیگر دانشجو نیستند . درحالی از ۱۸ تیر ۷۸ یادمیکنیم که ۱۵ تیر امسال کافه تیتر هم به خاطره‌ی جمعی نسل ما تبدیل شد.

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:44  توسط ایرانی  | 

سنگ باران 

  نگون بخت

 پیچیده در خاک

تصاویردرهم  خاموش ذهن من

های ای سنگ انداز

سنگ کدام قدیس را بر سینه میزنی؟.....فیروزه

سنگسار یکی نوع مجازات مرگ است  علیه‌ شهروندان برخی جوامع که‌ در آن محكوم با پرتاب سنگ   صورت گروهی مورد هدف قرار می‌گیرد.این نوع مجازات ابتدا در یونان و رم باستان آغاز شد،‌ سپس در ادیان یهودیت و اسلام وارد شد.سنگسار امروزه‌ در برخی از کشورهای مسلمان، به‌ اجرا گذاشته‌ می‌شود. از این میان می‌توان به‌ کشورهای ایران، افغانستان نیجریه‌، سودان عربستان سعودی و امارات متحده عربی اشاره‌ کرد.در این کشورها کسی که‌ به‌ سنگسار محکوم می‌شود باید در پارچه‌ای سفید پوشانیده‌ شده‌ اگر مرد است تا لگن خاصره‌ و اگر زن است تا کمر او را در خاک دفن می‌کنند.سپس با سنگ‌هایی که‌ یکباره‌ محکوم را نمی‌کشد (بلکه‌ به‌ تدریج و با تحمل درد موجب مرگ وی می‌شود) به‌ سنگپرانی به‌ سوی شخص قربانی می‌پردازند.

با اينکه مقامات قضايي ایران دستور توقف سنگسار را در بهمن ماه 1381 صادر کردند؛ اما اجراي سنگسار در طول این سالها متوقف نشده است.در ارديبهشت ماه 1385 يک زن و يک مرد به نام هاي محبوبه.م و عباس.ح درمشهد سنگسار شدند.این در حالی است که علی رغم بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر همچنان شاهد اجرای حکم سنگسار در شهرهای مختلف هستیم.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:13  توسط ایرانی  | 

این بحران سهمیه بندی بنزین عجب حکایتی شده !تمام مسائل زندگی و حتی حاشیه ای زندگی مردم را تحت الشعاع خود قرار داده.آژانس های اتومبیل از زمان آغاز سهمیه بندی به مسافران با مسیرهای طولانی سرویس ارائه نمی دهند. برخی ازرانندگان تاکسی و مسافرکش ها خانه نشین شده اند و عطای سهمیه بندی بنزین را به لقایش بخشیده اند.

 اتفاقات اخیر باعث اقبال عمومی برای استفاده از وسائط نقلیه عمومی شده به طوری که هجم انبوهی از شهروندان تهرانی به اتوبوس ها مینی بوسها و خطوط مترو پناه آورده اند.هجوم مسافران مترو در چند روز گذشته به حدی بود که جان یکی از شهروندان تهرانی را به علت سقوط از سکوی مترو گرفت.این جوان  بر حسب اتفاق شوهر عمه یکی از دوستان مطبوعاتی در روزنامه توسعه بوده که متاسفانه به علت سقوط از سکو و برخورد با قطار مترو جان خود را از دست داده است . اگر این وضعیت به همین منوال پیش برود در آینده نیز با حوادث بسیار دیگری در ایستگاههای مترو تهران روبرو خواهیم شد.

از سویی دیگربسیاری ازقرارهای کاری و حتی خانوادگی به دلیل موضوع سهمیه بندی با انواع شرط و شروط و با در نظر گرفتن جوانب احتیاط و تحت تدابیر شدید امنیتی گذاشته میشود!

اگر خوب دقت کنیم میبینم افرادی که تا دیروزبرای خرید نان و برخی از مایحتاج خود با وسیله نقلیه شخصی خود به چهار خیابان آن طرفتر میرفتند امروزبه راحتی حاضر نیستند ماشین خود را از پارکینگ خارج کنند . به گفته اکثر رانندگان تاکسی کاهش ترافیک در سطح خیایانهای تهران  کاملا محسوس است .

 در این میان  وضعیت  برخی از اقشار ضعیف مانند پیک های موتوری که سهم روزانه آنها تنها ۱ لیتر بنزین است بسیار ناراحت کننده و رقت بار است .اکثراین افراد ناچارند صبح زود عمدتا  ساعت ۴ صبح برای دریافت سهمیه بنزین خود در صفهای طولانی بنزین به انتظار بایستند.

اما به نظر میرسد مردم کماکان خوشبینانه منتظر تجدید نظر مسئولان مربوطه هستند و هنوز با این فرایند کنار نیامده اند .


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:45  توسط ایرانی  | 

خبر سهمیه بندی بنزین بسیاری از رانندگان تهرانی را  عصبانی کرده به طوری که از همین روز اول سهمیه بندی بسیاری از بانکهای تهران نو خسارت زیادی دیدند.چند پمپ بنزین هم به آتش کشیده شدند.

دیشب موقع رفتن به خانه با صحنه عجیبی مواجه شدیم. ساعت  ۳۰/۹در میدان شهدا ترافیک سنگینی بود به طوری که وسائط نقلیه پارا از حریم مسیر اصلی عبور خودروها فراتر گذاشته و خود را به خط ویژه رسانده بودند.دیشب محشرکبرایی در میدان شهدا دیدیم که باور کردنش مشکل بود .به نظر میرسید همه برای رسیدن به محل های مخصوص دریافت بنزین سهمیه بندی از  یکدیگر سبقت میگرفتندتا حداقل برای دو هفته باک خود را پرکنند. تصور این صحنه ها ولوله و استرس مردم در روزهای جنگ را به ذهن تداعی نمیکند؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 13:35  توسط ایرانی  | 

از امروز به امید حق تمام کارهای خسته کننده اسباب کشی تموم شد. اما تا یک ماه درگیر  تعمیر سقف اتاق نقاشی تعویض کابینت ساخت کمد دیواری خرید کتابخونه و هزار خنزر پنزر دیگه هستیم طفلی سعید از بس که اسباب سنگین و جابه جا کرد دچار ناراحتی شده .................

به دلیل این مشغله ها و مشغله های کاریم کمتر فرصت میکنم وبلاگ بنویسم.

 کم کاریمو به حساب تنبلیم نگذارید!


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:51  توسط ایرانی  |