
۲۲ خرداد ماه سالروز همبستگی زنان ایرانی فرا رسید .۲۲ خرداد سال ۸۵ میدان ۷ تیر برای نخستین بار شاهد تجمع جمعی از زنان ایرانی در راستای احقاق حقوق از دست رفته دیگر زنان ایرانی بود.
آنها آمده بودند تا مخالفت خودرا در برابر ازدواجهای اجباری دختربچهها در گوشه و كناراین سرزمین در برابر تعدد زوجات (رسمی و غيررسمي) و طلاقهای يكطرفه و ظالمانه وخشونت علیه زنان منع چندهمسري، لغو حق طلاق يکطرفه مرد، حق ولايت و حضانت بر فرزند توسط پدر و مادر به طور مشترک، تصويب حقوق برابر در ازدواج، تغيير سن کيفري دختران به 18 سال، حق شهادت و ديه برابر، و لغو قانون قراردادهاي موقت كار و ديگر قوانين تبعيضآميز اعلام کنند.
آنها اعتراض خود را به کليه قوانيني که حقوق زنان را نقض کرده ابراز داشتند اما مطالبات بر حق آنها همچنان بي پاسخ مانده است.

دیروز من و سعید بعداز ناهار راه افتادیم به سمت لشکرک. البته فکرنکنید برای گردش و سیاحت در آفاق و انفس خیر.. من با رضا رویگر قرار مصاحبه گذاشته بودم. قرارما در رستوران طبرستان واقع دربالاترین نقطه لشکرک بود. از اونجایی که محل رستوران و به درستی نمیدونستیم سراز لواسون دروردیم. شادی کوچیکی به ما دست داده بود برای اینکه حداقل یه سفر برون شهری بعداز ماهها واسمون جور شده بود .به هر تقدیر حوالی ساعت چهار ونیم بعداز ظهر به وعده گاه رسیدیم .اتوبوس حامل وسایل و تجهیزات فیلمبرداری مارو به سمت رستوران طبرستان هدایت کرد . به داخل رفتیم .رضا رویگرخسته به نظر میرسید پس از سلام و علیک مارو به گوشه ای از بیرون رستوران برروی یکی از تخت ها راهنمایی کرد . ما گفت و گویی صمیمی با خواننده سرود به یادماندنی ا... اکبر انجام دادیم. در چند روز آینده متن چاپ شده با این هنرمند ۵۸ ساله به حضورتان تقدیم میشود.

حتما گذارتون به ادارات بیمه افتاده.متاسفانه بیمه من به مدت چندماه قطع شد .به همین خاطر مجبور شدم دوباره مراحل پذیرش بیمه رو طی کنم .هفته پیش وقتی به شعبه بیمه نزدیک خونمون مراجعه کردم به من گفتند که باید به اداره بیمه واقع در سه راه آذری مراجعه کنید. دوروز بعد ساعت ۱۰صبح خودمو به اونجا رسوندم. اما از من قبض ۷۰۰۰ تومنی بانک رفاه شعبه پارک لاله خواستند. من هم که این مبلغ همرام نبود مجبور شدم برگردم. اون روز ساعت دوازده و نیم ظهر خسته و کلافه به محل کارم رسیدم و عصبانی از این همه وقت کشی و اتلاف وقت. سرانجام پنج شنبه گذشته به بانک رفاه شعبه پارک لاله رفتم و امروز شنبه راس ساعت ۸ صبح برای تشکیل پرونده کمیسیون پزشکی حاضر شدم .افراد زیادی برای معاینه پزشکی بدون نوبت در پشت در واحد ۴ طبقه پنجم معاونت درمان سه راه آذری ایستاده بودند. زنی میانسال که با شوهرش برای معاینه اومده بود مدام بر سر نوبت خود ش و همسرش با دو نفر مراجعه کننده جرو بحث میکرد. من این وسط نگران از تاخیر پزشک مخصوص این اداره بودم و از انتهای سالن انتظار به دورنمای شهر نگاه میکردم. از اون فاصله برج میلاد برج آزادی و نمای کلی از غرب تهران از لابلای غبار اولیه صبح مشخص بود. دراین فکر بودم که باید حداقل ۲۰هزارتومن بری آزمایشگاه سکانس بعدی این نمایش تهیه کنم. با وضعیتی که دارم خرید خونه و پرداخت اقساط خونه پرداخت این مبالغ کمی مشکله .در این افکار پریشان سردرگم بوم که یک دفعه یک نفر اومد و به جمع متقاضیان تشکیل پرونده اعلام کرد که احتمالا دکتر این بخش امروز نمیاد. همگی مثل کسانی که میخواند ازصف شیرجا نمونند نزد متصدی پذیرش رفتند. اون خانم به ما گفت برید یه دفعه آزمایشاتونو بدین همون روز بیاین و معاینوتون هم اون روز انجام بدین. من با شنیدن این حرف از اینکه دوباره وقتم به خاطر غیبت یک نفر بیهوده تلف شده دست از پا دراز تر سوار ماشین شدم و برگشتم به محل کارم .میدونم که بعد از سکانس آزمایشگاه باز هم دوندگی زیادی در این ادراه خواهم داشت.

از سال ۸۳ میشناسمش ، در پنجم خرداد ماه بیست و هفت سال پیش با گریه های کودکانه اش همه را شادمان کرد . امشب با هم و با شادی قلبهای کوچیکمون بیست و شش شمع به تعداد بهارهایی که سپری کرده روشن میکنیم و این شب را جشن میگیریم . امروز سالروز تولد همسرم است . همسری فداکار و مهربان و ....






