تبليغاتX
ادبستان

 پس پيراهني
 دوخته ي هزار عطر آهوكش
 تو رازها از قوس قله هاي ولرم نهان كرده اي
ورنه سرانگشت تشنه به طعم ليموبنان
كي مي توانست از لمس بلور برهنه بگذرد ؟
همخوابه ي ابر و
رسيده ي خرما تويي
هواي شمالي ترين نافه هاي ني
هم در يكي شدن از تشنگي تويي
آبان هر چه اردي بهشت دي
تو ... دختر به هفت آسمان شسته ي من
رازهايي از اين دست
 دريابان ديدگان من اند
كه هنوز
شاعرترين شبانه خوان سحرگاه بوسه ام
 چرا چانه مي زني ؟
من هرگز به پرسندگان از چرا شكستن خويش
 حساب پس نخواهم داد
بيا ‚ بي خيال
درگاه بسته چه مي داند
پس پيراهني اين همه برهنه پوش
آن دو فاخته ي كم رو
 سر آسيمه ي آواز كدام علاقه اند

سید علی بهمنی


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:44  توسط ایرانی  | 
امروز روز آخریه که در اینجا مشغولم متاسفانه رفتارهای تند دبیر سرویس اخراج مهتاب محمدی از خبرگزاری این جسارت و به من داد که با افتخار از اینجا برم و کارم و در یک محیط آرام شروع کنم امیدوارم درکارجدیدم مشکلی پیش نیاد امشب ساعت ۸:۳۰ میرم ترمینال آرزانتین و از اونجا به وان ترکیه فکر میکنم بهم خوش بگذره .............

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 12:55  توسط ایرانی  | 

 

 


 برارتفاع زخم پرواز داشتم      
 و ارتفاع زخم
هر لحظه در مقاومت خونم
 نام مرا ميان فرصت هاي آبي خاموش مي كرد
من با گلوله اي در بال
 صياد را گريخته بودم
و قطره هاي خونم از ارتفاع زخم
 تا آفتاب منتظر تبخير
 متن معلق نفسم را
 بسيار نقطه هاي تعليق مي گذاشت
 وقتي كه لاجورد اطرافم
بوي عفونت پر ، داد
 من با تمام گوشت ويرانم
 و با تمامي وزنم
 از لاجورد اطراف
 بر روي خاك گرم تن انداختم
من از كنار قرمز خود ديدم
 در گردش بزاق ياران
 تصوير لاشخوران را
 كه چكمه ي فرشته ها را
 بر پاي داشتند
 و دركنار قرمز من پرسه مي زدند 

 یدالله رویایی


+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 19:1  توسط ایرانی  |