تبليغاتX
ادبستان

كم كم به بچه ها بگو
من فقط همين هفته مهمانشان هستم
 به اولين علامت از آرامش دريا كه رسيديم
 كار اين زورق شكسته تمام است
 ممكن است ما
 اشتباه كرده باشيم
 اما به طور قطع و يقين
 ردپاي رفتگان ما را با باد برده است
 ما بايد برگرديم
فرصت شبگير ستاره بسيار است
 راديو راست نمي گويد
 كاش فانوسي با خود آورده بوديد
 اين جا هر بي راهه ي پرتي
 به آن منزلگاه نامنتظر نمي رسد
امروز آخرين روز
 دقايق آخرين روز همان هفته مقرر است

سید علی صالحی


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:19  توسط ایرانی  | 
 

Go to fullsize image

 صدايم كن
 اي صداي تو شيشه ي شب را سنگ ويراني
 صدايم كن
 اي صداي تو پرده ي شب را چنگ ويراني
 خوشا با صداي تو از خود گذشتن
 صدايم كن
 صداي تو خنجر
 صداي تو سنگر
 از اين دام وحشت رهايم كن
 بخوان آواز هميشه سبز رها شدن از شب بسته
 كه تا شكوفد گل هاي سرخ ترانه بر هر لب بسته
 به جشن طلوع گل و نور و گندم
 صدايم كن
 در اين فصل گلگون
 در اين باغ پرپر
 براي شكفتن رهايم كن
 ببين شب خون
 به شهر گلگون
 چگونه دشنه مي بارد
 بخواند تا بخوانم
 سرود شكفتن
 كه شام خون ، سحر دارد
صدايم كن
 اي صداي تو بانگ بيداري در ديار ما
 صدايم كن
 اي صداي تو شعر سرخ خشم تبار ما
 خوشا با صداي تو از خود گذشتن
 صدايم كن
 صدايم كن

ایرج جنتی عطایی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:56  توسط ایرانی  | 
 دست من کوتاه است

 چشم تو بینا نیست

 آه از چشم براهی هایم

 کوچه پس کوچه ی دل غوغا نیست

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:44  توسط ایرانی  | 

 براي من كه در بندم
 چه اندوه آوري اي تن
 فراز وحشت داري
 فرود خنجر اي تن
غم آزادگي دارم
 به تن دلبستگي تا كي ؟
 به من بخشيده دلتنگي
 شكستن هاي پي در پي
 در اين غوغاي مردم كش
 در اين شهر به خون خفتن
 خوشا در چنگ شب مردن
 ولي از مرگ شب گفتن
 چرا تن زنده و عاشق
 كنار مرگ فرسودن
 چرا دلتنگ آزادي
 گرفتار قفس بودن
 قفس بشكن كه بيزارم
 از آب و دانه در زندان
 خوشا پرواز ما حتي
 به باغ خشك بي باران
 در آوار شب و دشنه
 چكد از قلب من خوناب
كه مي بينم من عاشق
 چه ماري خفته در محراب
 خوشا از بند تن رستن
 پي آزادي انسان
 نمي ترسم من از ايثار
 كه اينك سر ، كه اينك جان
 اگر پيرم ، اگر برنا
 اگر برناي دل پيرم
 به راه خيل جان بر كف
كه مي ميرند ، مي ميرم
 اگر سر خورده از خويشم
 من مغرور دشمن شاد
 براي فتح شهر خون
 تو را كم دارم اي فرياد

ایرج حنتی عطایی
 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 19:8  توسط ایرانی  | 


 

به اين جايم رسيده
 از قول و قاعده بيزارم
از نام و از نوشتن بيزارم
از ترس دلهره دانايي
بيزارم از چه رفته به باد و
 از چه خواهد شد اين همه كه خواب
هي سيب رسيده
 طعم ناتمام به يك بارگي
مرا طواف همان ملائكم بس بود
سجده ي نور و سكوت ستاره ام بس بود
اين چه رنج و راز بي آغازي ست
كه هي نرفته باز
دامن دريا را به تحفه ي تشنه اش تر كنم ؟
مرا به خانه ي خودم
به خواب همان هزاره ي رويا ريز آينه برگردانيد
به طعم ناتمام و نه بركت بوسه
تنها باد است كه از فراز خاكستر ما مي گذرد
بگذاريد به خانه ام برگردم
مرا جز آن آرامش تا ابد عجيب
ديگر هيچ آرزويي از ازل نبوده است

سيد علی صالحی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 17:47  توسط ایرانی  | 

يغما گلرويی


BXP67487

 

دوري اما همكناري ، آخر اين انتظاري
 توي زمهرير دستام ، نفس گرم بهاري
 يه پرنده ،‌ يه اميدي ، مث دفتر سفيدي
 خط خورشيد چشات رو ، روي مشق شب كشيدي
 يه نشونه ، يه چراغي ، در نقره كوب باغي
براي ساحل خلوت ، مث تابستون داغي
مثل دريا پر رازي ، از ترانه بي نيازي
تيله ي آخر عشقي ، براي نجات بازي

تو مث ماه قشنگي تو شب شعراي نابم
من يه لبخند قديمي رو لب عكس تو قابم
 تو مث سيب گلابي ،‌مثه بيداري تو خوابي
 عمري چشمام رو بستم ،‌ يه دفه بيا به خوابم

با ستاره همنگاهي ، چهره ي زلال ماه ي
 مثل يه حدس درستي سر ترديد دو راهي
 جرأت دستاي آدم ، براي چيدن سيبي
 يه دريچه روي ديوار ،‌ يه دليلي واسه تكرار
 هم مث سلام اول ،‌هم مث خدانگهدار
يه پلي واسه رفاقت ، زنگ بيداري ساعت
هر جا باشي مث سايه ، باتوام تا بي نهايت

تو مث ماه قشنگي تو شب شعراي نابم
 من يهلبخند قديمي رو لب عكس تو قابم
 تو مث سيب گلابي ، مث بيداري تو خوابي
 عمري چشمام رو بستم ، يه دفه بيا به خوابم


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:32  توسط ایرانی  |