تبليغاتX
ادبستان

امشب تکلیف تعطیلی روز شنبه روز ملی انرزی هسته ای  مشخص میشه همیشه واسه تعطیلاتی که همینطور مثل قارچ در کشور تولید رشد میکنه خوشحال میشدم اما از تعطیلی شنبه داره حالم میخوره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 13:22  توسط ایرانی  | 

بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
 و عاشقانه گذر كردم
 از حياط هاي ازدحام و
 انزوا
از حياط هاي كودكان هدر
 و زنان پا به زا
 استواران لغوه
 كبوتربازان زمينگير
 و پيرزنان لاجورد و گرد آجر
 از حياط هاي رخت و رخت و رخت
 از حياط هاي خوض هاي غسل و وضو
 از حياط هاي زن پدر و نشانده
 هوو ، پدر خوانده
 از حياط هاي قرض و قسط و مساعده
 روضه ، نذر ، دخيل
 از حياط هاي رادوي ، تپاز
 راشد
 و مهوش
 از حياط هاي گلپا و ياحقي
 از حياط هاي اسميرنوف
 شلاق
 نعره هاي پدر
 و هق هق مادر
 از حياط هاي اميد هاي مبهم و رؤيا
 بر دوش خسته كشيدم
ترانه هايم را و
 عاشقانه گذر كردم
 از كوچه هاي پرسه پس ليس
 از كوچه هاي چولي
 كولي و ساك ساك
از كوچه هاي نسق
حيدر حيدري
 و قرق
 از كوچه هاي هيئت ، كتل ، زنجير
 از كوچه هاي تاج ، پرسپوليس
بهمنش و قليچ
 از كوچه هاي نگاه هاي خواستار
 و سلام خاي سرخ آبي
 از كوچه هاي ديدار هاي پنهان
 سايه هاي مشكوك
 نفس بريدگي
از كوچه هاي مشيري ، فروغ
از كوچه هاي خاطرات مكتوب
 و بلوغ
 بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
و عاشقانه گذر كردم
از شهر هاي انتقال
 مهاجرت
تبعيد
 از شهرهاي گنبد
 باغ ملي
بازار
 از شهرهاي هل ، گلاب ، فرش چاي
 از شهرهاي دوچرخه ، ترن ، هواپيما
 قاطر
 از شهرهاي پاسبان ، دژبان، ژاندارم
 از شهرهاي پايگاه ، پادگان ، پاسگاه
 از شهرهاي زرد زخم ، صرع
 خوره
 از شهرهاي فقر ، مرگ
 و نفرين مادران
 از شهرهاي ژنرال ها
 حكومت نظامي
 و انتخابات
 از شهرهاي رود ، كوه ، دشت
 از شهرهاي هدايت ، جلال ، ساعدي ، صمد
 از شهرهاي وداع هاي معطر
و اشك
بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
 و عاشقانه گذر كردم
 از خيابان هاي پلاكارد
 و گاردن پارتي
ساندويچ ، آبجو ، زر
 از خيابان هاي بخت آزمايي
 فال ، تصنيف
 از خيابان هاي كيهان ، اطلاعات
 از خيابان هاي قصير ، گاو ، و مغول ها
 از خيابان هاي منفردزاده ، داريوش
 وثوقي ، گوگوش
از خيابان هاي مشاعره ، جدول ، صف
 از خيابان هاي تعزيه ، غزل ، سرود
 از خيابان هاي راهپيمايي
 اعلاميه
قطعنامه
 قيام
 از خيابان هاي مجاهد ، چريك ، پيش مرگ
 از خيابان هاي طويل بي برگشت
 و بغض
بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
و عاشقانه گذر كردم
 از اتاق هاي آخرين ترديد ، اولين بوسه
 از اتاق هاي رنگي پوستر
 پله ، تختي، كلي
و تيم ملي فوتبال
 از اتاق هاي نقشه ، مينياتور
 و خط نستعليق
از اتاق هاي جنگ شكر ، پاشنه آهنين ، مادر
 از اتاق هاي بحث ، انشعاب ، انگ
از اتاق هاي مصدق ، مائو
استالين ، و علي
از اتاق هاي ختفا ، گريم
لو رفتن
 از اتا هاي تفتيش ، دستبند ، بي سيم
از اتاق هاي كابل ، قپان ، بازجو
و ترديد
 از اتاق هاي سرد تو در تو
 و هق هق
 بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
 و عاشقانه گذر كردن
 از سلول هاي ترس هاي بسيار و اميد هاي اندك
 از سلول هاي خود آموز و ديكشنري
 از سلول هاي يقلاوي
 سه سيگار روزانه
 و شبان مقطع كابوس
 از سلول هاي دغدغه ، دوار ، درد
 از سلول هاي زخم ، عفونت ، ورم
 از سلول هاي شمارش آجر ، قدم ، ميله
از سلول هاي حياط ، هواخوري ، رمز
 و حسرت يك آغوش
 از سلول هاي چه گوارا
 شريعتي و خوجه
از سلول هاي فريب دادن زندانبان
فريب دادن خويش
 از سلول هاي فراموش كردن
 به خاطر آوردن
 از سلول هاي اشك هاي ياغي
 و غضب هاي رام
 و اميد
 بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را
 و عاشقانه گذر كردم
از سال هاي ناست ، خضاب ، ادكلن و فرخزاد
از سال هاي كنكور، كار و اجباري
 از سال هاي بن بست ، جمعه ، كمكم كن ، شب
 از سالهاي شاملو ، اخوان ، نيما
 از سالهاي سارتر ، فليني ، برشت ، جشن هنر
 از سالهاي اعتصاب ، گاز اشك آور ، دود ، لاستيك
 از سالهاي نعش ، اوين ، چيتگر
 از سالهاي پويان ، رضايي ، خسرو و كرامت
 از سالهاي جهل ، توطئه ، فريب
 از سال هاي قتل عام انقلاب
 از سالهاي سايه روشن سيال
 و شك
بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را و عاشقانه
 گذر كردن
 تا با دهان كوچك تو بخوانم
آواز سرزمين صبورم را
 در جشن زاد روز كودك آينده
 بر دوش خسته كشيدم ترانه هايم را و عاشقانه گذر كردم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 16:24  توسط ایرانی  | 
دیروز دبیرسرویسها با بچه ها صحبت کردند و اعلام کردند: امسال تعدیل نیرو داریم و  با نیروهای پاره وقت  قرارداد جدید بسته نمیشه ازطرفی بدون هیچ انعطافی اعلام کردند که باید از ۸:۳۰ صبح تا ۴:۳۰ بعدازظهر در خبرگزاری حضور داشته باشیم بااین حساب حسنی دیگه نمیتونه بمونه ومن هم متاسفانه باید جورشو بکشم و خبرهای حوزه گردشگری و پوشش بدم بهاره  یکی از بچه های سرویس اجتماعی هم دیگه نمیاد ظاهرا عذرشو خواستند عجیبه که به مسیح هم گفتند نیا البته مسیح زیاد متضرر نمیشه چون هرروز یک ستون ثابت در اعتماد ملی داره .اگرچه حسنی میونش بامن زیاد خوب نبود و به کارم حسادت میکرد اما خلاء نبودنش فردا کاملا احساس میشه جلالی که خیلی بی حوصله شده ظاهرا اون هم از این تغییرو تحولات راضی نیست دیروز خیلی به هم ریخته بودم وقتی با مرضیه قبل از رفتن به کشتیرانی به یه ساندویچی رفتیم موقع برگشتن کاپشنمو جا گذاشتم صبح امروز هم موبایلمو جا گذاشتم هممون خیلی شوکه شدیم این حرکت حیدری اجازه اضافه کاری و از همه سلب کرده خدا به خیر بگذرونه...................


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 12:56  توسط ایرانی  | 

چند لحظه پیش تندباد شدیدی شبیه طوفان حواس همه بچه های خبرگزاری و پرت کرد یکی از بچه های اجنماعی گفت:زلزله دبیرش گفت: فاطمه جان این طوفانه زلزله نیست شدت باد به حدی بود که احساس کردم الانه که شیشه های پنجره ها از جا کنده میشه دبیر سرویس اقتصادی که داشت پای سیستمش مینشست گفت: ۷تا قل هوالله بخونید صدای رعدوبرق حاکی از یک بارش تندو تیز اولین رگبار بهاریه مهتاب با دوست سپهسالاریش قرار گذاشته هلیا هم که طفلی عقد کرده و هنوز از شهرستان نیومده حسنی هم که با سواستفاده از لابی دبیر سرویس جمعه ها نمیاد و حسابی بهش خوش میگذره صدای رعد وبرق بهاری تو گوشم وول میخوره و سردردمو بیشتر میکنه  ساعت ۱۳:۴۵ اما هوای بیرون آدمو به یاد یه غروب دلگیر پاییز میندازه


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 13:47  توسط ایرانی  | 

 

چراغي به دستم، چراغي در برابرم
من به جنگ سياهي مي روم.

گهواره هاي خستگي
از كشاكش رفت و آمدها
باز ايستاده اند،
و خورشيدي از اعماق
كهكشان هاي خاكستر شده را
روشن مي كند.
***
فريادهاي عاصي آذرخش -
هنگامي كه تگرگ
در بطن بي قرار ابر
نطفه مي بندد.
و درد خاموش وار تاك -
هنگامي كه غوره خرد
در انتهاي شاخسار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند.
فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من، در وحشت انگيز ترين شبها، آفتاب را به دعائي
نوميدوار طلب مي كرده ام.
***
تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي
تو از آينه ها و ابريشم ها آمده اي.
***
در خلئي كه نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا به دعائي نوميدوار طلب كرده بودم.
جرياني جدي
در فاصله دو مرگ
در تهي ميان دو تنهائي -
[ نگاه و اعتماد تو، بدينگونه است!]
***
شادي تو بي رحم است و بزرگوار،
نفست در دست هاي خالي من ترانه و سبزي است

من برمي خيزم!

چراغي در دست
چراغي در دلم.
زنگار روحم را صيقل مي زنم
آينه ئي برابر آينه ات مي گذارم
تا از تو
ابديتي بسازم

احمد شاملو     

 

                    


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 12:44  توسط ایرانی  | 

با وجود گذشت 130 روز از سانحه هواپيماي C-130 ارتش كه منجر به شهادت خبرنگاران، عكاسان و اصحاب رسانه‌‏هاي جمعي و گروهي از پرسنل ارتش شد و اعلام گزارش بررسي سانحه توسط نمايندگان مجلس و همچنين گزارش سازمان هواپيمايي كشوري در اين خصوص، هنوز مقصران اين سانحه شناسايي و معرفي نشده‌‏اند.
, با وقوع سانحه سقوط هواپيماي C-130 ارتش در 15 آذر ماه سال 84 و شهادت بيش از 100 نفر, براي ارايه گزارش كارشناسي جهت بررسي سانحه هواپيماي C-130 حامل خبرنگاران و اصحاب رسانه‌‏هاي جمعي و جمعي از پرسنل ارتش، كميته 29 نفره‌‏اي متشكل از نمايندگان مجلس و كارشناسان بخش هواپيمايي تشكيل شد.
در اين ميان پرونده اين حادثه كه در اختيار دادسراي فرودگاه‌‏ها بود، رد صلاحيت شده و به دليل آن كه هواپيما نظامي بود، رسيدگي به آن برعهده سازمان قضايي نيروهاي مسلح گذاشته شد ؛ هرچند پس از آن بخش نيروي هوايي ارتش به طور كامل تبرئه شد و برج مراقبت فرودگاه مهرآباد زير سوال رفت و چند تن از مراقبان برج نيز بازداشت شده و قرار براي آنان صادر شد.
كميته 29 نفره در نهايت اواسط اسفندماه سال جاري گزارش نهايي خود را كه بيشتر پيرامون مسايل سياسي- اجتماعي و ريشه‌‏يابي اين موضوع و تاكيد بر عدم تكرار سوانح مشابه و جلوگيري از بروز اين‌‏گونه سوانح متمركز بود و در آن هيچ اشاره‌‏ مشخصي به دلايل وقوع اين حادثه و مقصران آن نشده و با بررسي برخي احتمالات به نتيجه مشخصي دست نيافته‌‏ بود, را به سازمان قضايي نيروهاي مسلح ارسال كرد.
پس از آن، بازپرس پرونده سانحه C-130 ارتش، خواستار توضيح و به نوعي ارايه لايحه دفاعيه مسوولان شركت فرودگاه‌‏هاي كشور شد كه مسوولان سازمان نيز اين لايحه را 24 بهمن‌‏ماه به قوه قضاييه ارسال كردند.
اين در حالي است كه يكي از مسوولان سازمان هواپيمايي كشوري معتقد است كه شواهد و قرائن موجود بر اين امر دلالت مي‌‏كند كه دادگاه در خصوص صدور حكم و شناسايي مقصر يا مقصران اين سانحه به نتيجه كامل و جامعي دست نيافته است. 

 از دست دادن یک موتور علت نقص فنی هواپیمای نظامی "C۱۳۰" گزارش شده است.این گزارش می افزاید: این هواپیما پس از مواجه شدن با نقص فنی بار دیگر به مبدا اولیه- باند نظامی فرودگاه مهرآباد- بازگشت و به عبارتی دومین سانحه هواپیمای" C۱۳۰" در ۱۵ روز اخیر به خیر گذشت.ایران پیش از انقلاب و در دوران شاهنشاهی ۵۰ فروند هواپیمای تاکنیکی- نظامی و باری "C۱۳۰ " خریداری کرده است. از این هواپیما در جابه جایی نیروهای نظامی ایران در جنگ با عراق استفاده گردیده و بسیار مفید هم واقع شده است.این نوع هواپیماها دارای ظرفیت، اندازه، قدرت و سرعت پروازی بالایی هستند و دارای موتورهای توربو پلاپ- جت ملخ دار- و توربو جت می باشند. درحال حاضر ۳۰ تا ۳۵ فروند از هواپیماهای "C۱۳۰" در کشور به پرواز در می آیند. این هواپیما حدود ۴۰ تن بنزین را می تواند حمل کند.پروازهای نظامی تابع مقررات سازمان هواپیمایی کشور نیست و با توجه به اینکه فرودگاه مهرآباد هم برای پروازهای مسافربری و هم نظامی استفاده می شود لزوم هماهنگی بیشتر با رعایت قوانین و اختیارات هر یک از دستگاهها ضروری است

 هراز چند گاهی که این قضیه را پیگیری میکنم این واهمه را دارم که مبادا لابی های خبریم برملا شوند ویا از نهادها وارگانهای ذیربط بازخواست شوم چون تنها خبرگزاری که هم اکنون در آن مشغولم به شدت پیگیر این قضیه بوده و تاکنون فشارهای زیادی ار جانب تعدادی ارز نهادهای مرتبط با این موضوع را متحمل شده است 



+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 11:47  توسط ایرانی  | 


 بهار بهار
 چه اسم آشنايي 
صدات مياد ... اما خودت كجايی
 وابكنيم پنجره ها رو يا نه ؟
 تازه كنيم خاطره ها رو يا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
 بهار اومد با يه بغل جوونه
 عيد آورد از تو كوچه تو خونه
 حياط ما يه غربيل
 باغچه ما يه گلدون
 خونه ما هميشه
 منتظر يه مهمون
 بهار اومد لباس نو تنم كرد
 تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
 خواب و خيال همه بچه ها بود
 آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
 بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
 يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صب تا شب دنبال آب و نون بود

محمد علی بهمنی


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 19:9  توسط ایرانی  | 
امروز روز سیزده بدره ومن بنا بر عادت هرساله سر کارم  حاضر میشم تعدادی از بچه های خبرگزاری اومدند ساعت ۱۰که وارد شدم با چشمان  پف کرده و خواب آلود با همکاران روبوسی و سلام علیک کردم و سرجای همیشگیم نشستم ۲تامصاحبه هوایی ودریایی ازقبل آماده کرده بودم   بعد پای سیستم نشستم و سری به دنیای مجازی زدم سال جدید و در حالی سپری میکنیم که مردم لرستان پس از زلزله به سوگ عزیرانشون نشستند

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 12:47  توسط ایرانی  |