|
|
|


قلب تو ، قلب پرنده
پوستت اما ، پوست شير
زندنون تن و رها كن
اي پرنده پر بگير
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور روزاي تاريك
پشت نيم شباي روشن
براي باور بودن
جايي شايد باشه شايد
براي لمس تن عشق
كسي بايد باشه بايد
كه سر خستگي هاتو
به روي سينه بگيره
براي دلواپسي هات
واسه سادگيت بميره
حرف تنهايي ، قديمي
اما تلخ و سينه سوزه
اولين و آخرين حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهايي شايد يه راهه
راهيه تا بي نهايت
قصه ي هميشه تكرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو اين راه ، كه همراه
جز هجوم خار و خس نيست
كسي شايد باشه شايد
كسي كه دستاش قفس نيست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شير
زندون تنو رها كن
اي پرنده پر بگير
ایرج جنتی عطایی


تندي رگبار از تو / سر پناه يار از تو
قلب بر ديوار از من / شهر بي حصار از تو
گونه ي تبدار از من / بغض چشمه سار از تو
خواب گندم زار از تو / بخشش و ايثار از تو
هق هق بسيار از من / تردي بهار از تو
اسب بي سوار از من / قصه ي فرار از تو
نفس نفس بودن من از تو / شکفتن و گفتن من از تو
مرورم کن خط به خط از نو
بيا ببين در چه حالم از تو / ببين ببين چه زلالم از تو
بيا شعر محال من شو
اين ترانه ها از تو / نفس وبرگ ما از تو
خواب اين سفر از من / داغ نا کجا از تو
خواب گندم زار از تو / بخشش و ايثار از تو
هق هق بسيار از من / تردي بهار از تو
اسب بي سوار از من / قصه ي فرار از تو

که حتی نام شناسنامه ات را فراموش کرده ای
چشم در برابر چشم
قلب در برابر قلب
زیرکانه پشت میکنی
به تمامی ادراک پاک احساست

غم و غصهي دلو تو ميدوني
وقتي از بخت خودم حرف ميزنم
چشام اشک بارون ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هر چي بهش ميگم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدوني
مي خوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه هاي دلمو تو ميدوني
بگم اي خدا چرا بختم سياس
چرا بخت من سياس تو ميدوني
پنجره بسته ميشه شب ميرسه
چشام آروم نداره تو ميدوني
اگه امشب بگذره فردا ميشه
مگه فردا چي ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هر چي بهش ميکم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدوني

|
شب من پنجره اي بي فردا |






