تبليغاتX
ادبستان

ايرج جنتی عطايی

 شب آغاز هجرت تو
 شب از خود گذشتنم بود
 شب بي رحم رفتن تو
 شب از پا نشستنم بود
شب بي تو ، شب بي من
 شب دل مرده هاي تنها بود
 شب رفتن ، شب مردن
 شب دل كندن من از ما بود
 واسه جشن دلتنگي ما
 گل گريه ، سبد سبد بود
 با طلوع عشق من و تو
 هم زمين ، هم ستاره بد بود
از هجرت تو شكنجه ديدم
 كوچ تو اوج رياضتم بود
 چه مؤمنانه از خود گذشتم
 كوچ من از من ، نهايتم بود
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي ناجي تبار من
 به دادم برس ، به دادم برس
تو اي قلب سوگوار من
 سهم من جز شكستن من
 تو هجوم شب زمين نيست
 با پر و بال خاكي من
شوق پرواز آخرين نيست
 بي تو بايد دوباره برگشت
 به شب بي پناهي
 سنگر وحشت من از من
 مرهم زخم پير من كو ؟
 واسه پيدا شدن تو آينه
 جاده ي سبز گم شدن كو ؟
 بي تو بايد دوباره گم شد
 تو غبار تباهي
 با من نياز خاك زمين بود
 تو پل به فتح ستاره بستي
 اگر شكستم ، از تو شكستم
 اگر شكستي ، از خود شكستي
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي ناجي تبار من
 به دادم برس ، به دادم برس
 تو اي قلب سوگوار من


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 11:45  توسط ایرانی  | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قلب تو ، قلب پرنده
 پوستت اما ، پوست شير
 زندنون تن و رها كن
اي پرنده پر بگير
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
 اونور روزاي تاريك
 پشت نيم شباي روشن
 براي باور بودن
جايي شايد باشه شايد
 براي لمس تن عشق
 كسي بايد باشه بايد

كه سر خستگي هاتو
 به روي سينه بگيره
 براي دلواپسي هات
 واسه سادگيت بميره
 حرف تنهايي ، قديمي
 اما تلخ و سينه سوزه
 اولين و آخرين حرف
 حرف هر روز و هنوزه
 تنهايي شايد يه راهه
 راهيه تا بي نهايت
 قصه ي هميشه تكرار
 هجرت و هجرت و هجرت
اما تو اين راه ، كه همراه
 جز هجوم خار و خس نيست
 كسي شايد باشه شايد
 كسي كه دستاش قفس نيست
 قلب تو قلب پرنده
 پوستت اما پوست شير
 زندون تنو رها كن
 اي پرنده پر بگير

ایرج جنتی عطایی


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 13:48  توسط ایرانی  | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تندي رگبار از تو / سر پناه يار از تو
قلب بر ديوار از من / شهر بي حصار از تو
گونه ي تبدار از من / بغض چشمه سار از تو

خواب گندم زار از تو / بخشش و ايثار از تو
هق هق بسيار از من / تردي بهار از تو
اسب بي سوار از من / قصه ي فرار از تو

نفس نفس بودن من از تو / شکفتن و گفتن من از تو
مرورم کن خط به خط از نو

بيا ببين در چه حالم از تو / ببين ببين چه زلالم از تو
بيا شعر محال من شو

اين ترانه ها از تو / نفس وبرگ ما از تو
خواب اين سفر از من / داغ نا کجا از تو

خواب گندم زار از تو / بخشش و ايثار از تو
هق هق بسيار از من / تردي بهار از تو
اسب بي سوار از من / قصه ي فرار از تو


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 14:41  توسط ایرانی  | 
از کدام قبیله ای سرگردان

که حتی نام شناسنامه ات را فراموش کرده ای

چشم در برابر چشم

قلب در برابر قلب

زیرکانه پشت میکنی

به تمامی ادراک پاک احساست

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 13:54  توسط ایرانی  | 
پشت اين پنجره ها دل مي گيره
غم و غصه‏ي دلو تو ميدوني
وقتي از بخت خودم حرف ميزنم
چشام اشک بارون ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هر چي بهش ميگم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدوني
مي خوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه هاي دلمو تو ميدوني
بگم اي خدا چرا بختم سياس
چرا بخت من سياس تو ميدوني
پنجره بسته ميشه شب ميرسه
چشام آروم نداره تو ميدوني
اگه امشب بگذره فردا ميشه
مگه فردا چي ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هر چي بهش ميکم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدوني

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 16:35  توسط ایرانی  | 

 

شب من پنجره اي بي فردا
 روز من ، قصه ي تنهايي ها
ماهي ام ، ماهي دور از دريا
 هيچ كس با دل آواره ي من
 لحظه اي همدم و همراه نبود
 هيچ شهري به من سرگردان
 در دروازه ي خود را نگشود
كولي ام ، خسته و سرگردانم
 ابر دلتنگ پر از بارانم
 كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پاي من خسته از اين رفتن بود
قصه ام قصه ي دل كندن بود
دل به هر كس كه سپردم ديدم
 راهش افسوس جدا از من بود
صخره ويران نشود از باران
 گريه هم عقده ي ما را نگشود
آخر قصه ي من مثل همه
 گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ي من بعد از من
كولي در به در صحراهاست
مي رود بي خبر از آخر راه
همچنان مثل هميشه تنهاست
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم

 


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:38  توسط ایرانی  |