تبليغاتX
ادبستان

بوي عيدي، بوي توت ، بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جا نمازه ترمه مادر بزرگ
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگیم و در ميكنم
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يه خيز بلند از روي بقچه هاي نون
برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
عشق يك ستاره ساختن با پو لك
ترس نا تموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
بوي باغچه بوي حوض عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن
بوي جوي لاجوردي هوس يه آب تني
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 14:13  توسط ایرانی  | 
 نمیدانم 

چه رازی نهفته

درپس افکارروحانی و پشت پرده تو

 افکاری که

 میجنگی به خاطرش

 وپیش میروی

 تا مرز جنون

در آستانه احساسات سرکشم

جشن گرفتیم

 تولد  مردانگیت را

اما چه سود

که جز من و تو

 هیچ کس  شرکت نداشت

در جشن تولد مردانگیت

 هیچ کس درک نکرد

 ایمان و شکفتن احساس عاشقانه ات را

 در آن سوئیت تنها و ساکت

کسی به اندازه دانه ای ارزن

  نسنجید

فطرت پاکت را

 و اینک منم

 که فکر میکنم

 در این  هجوم بی ترانگی و باور شگرف

به جدایی و پایان این داستان


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 14:43  توسط ایرانی  |