بوي عيدي، بوي توت ، بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جا نمازه ترمه مادر بزرگ
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگیم و در ميكنم
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يه خيز بلند از روي بقچه هاي نون
برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
عشق يك ستاره ساختن با پو لك
ترس نا تموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
بوي باغچه بوي حوض عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن
بوي جوي لاجوردي هوس يه آب تني
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جا نمازه ترمه مادر بزرگ
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگیم و در ميكنم
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يه خيز بلند از روي بقچه هاي نون
برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
عشق يك ستاره ساختن با پو لك
ترس نا تموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم
بوي باغچه بوي حوض عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن
بوي جوي لاجوردي هوس يه آب تني
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگيم و در ميكنم

نمیدانم
چه رازی نهفته
درپس افکارروحانی و پشت پرده تو
افکاری که
میجنگی به خاطرش
وپیش میروی
تا مرز جنون
در آستانه احساسات سرکشم
جشن گرفتیم
تولد مردانگیت را
اما چه سود
که جز من و تو
هیچ کس شرکت نداشت
در جشن تولد مردانگیت
هیچ کس درک نکرد
ایمان و شکفتن احساس عاشقانه ات را
در آن سوئیت تنها و ساکت
کسی به اندازه دانه ای ارزن
نسنجید
فطرت پاکت را
و اینک منم
که فکر میکنم
در این هجوم بی ترانگی و باور شگرف
به جدایی و پایان این داستان





